menuordersearch
zohagifts.com

ژان کلود ون دام (فرانکي): افتخار ميکنم که يک کاراته کار هستم. ,

لگوی سایت
۱۳۹۷/۲/۳۱ دوشنبه
(1)
(0)
ژان کلود ون دام (فرانکي): افتخار ميکنم که يک کاراته کار هستم.
ژان کلود ون دام (فرانکي): افتخار ميکنم که يک کاراته کار هستم.
ژان کلود ون دام (فرانکي): افتخار ميکنم که يک کاراته کار هستم.
ژان کلود ون دام که در ايران به فرانکي معروف است کاراته کار و یکی از بزرگترین و معروفترین ستاره های فیلمهای هنرهای رزمی محسوب می شود او که متولد سال 1339 شمسي ميباشد هم اکنون 50 سال سن دارد و تاکنون در حدود 36 فیلم سینمایی ظاهر شده که در همه آنها به جزء دومورد نقش اصلی را داشته است . همچنین حضور او در چندیدن فیلم مستند، همچنین شوهای تلویزیونی ، از وی چهره ای شاخص و محبوب ساخته است.
در تمامی فیلمهایی که او در آنها به ایفای نقش پرداخته شما با شخصیتی روبرو هستید که سرسخت و خشن است و قهرمان اصلی فیلم محسوب می شود اما در زندگی عادی ، او یک فرد فروتن با اخلاق و در یک کلمه انسانی با شخصیت است.
در این مصاحبه ما با ژان کلود ون دام به گذشته او سفر می کنیم .به جوانی ، ریشه های او در هنرهای رزمی و همچنین کشمکشهای که او قبل از رسیدن به شهرت ، ثروت و محبوبیت امروزی با آنها دست به گریبان بوده است . شاید آغاز شهرت او به سال 1987 بر می گردد بازی او در فیلم BIOOD SPORT نوید ظهور یک ستاره واقعی را در فیلمهای رزمی می داد . عکسهای او که بیان کننده مهارتهای بی بدیل او در اجرای هنرهای رزمی و تکنیکهای ناب کیک بوکسینگ بود . کارگردانهای هالیوود را بر آن داشت تا از این فایتر جوان و با آتیه در فیلمهای خود استفاده کنند.


اولین مصاحبه او با تصویری بزرگ به روی جلد یکی از مجلات آمریکایی با نام (بروسلی جدید هالیوود) نظر بسیاری از طرفداران هنرهای رزمی را به خود جلب کرد ، پیش بینی ها زودتر از آنچه تصور می شد به حقیقت پیوست و در دهه 1990 او تبدیل به یکی از سه ستاره مشهور فیلمهای رزمی گردید . نام او در کنار ستارگان مطرحی همچون جکی چان ، استیون سیگال خیلی زود او را به سوی پله های ترقی سوق داد و شاید بتوان گفت که او راه 100ساله را یک شبه طی کرد و به شهرت رسید . اما متاسفانه شهرت زود هنگام محبوبیت و ثروت در آغاز راه ژان کلود جوان را تا حدودی از راه اصلی منحرف کرد و همانطور که برای خیلی دیگر از هنرپیشگان جوان سینمای آمریکا هم شاهد بوده ایم ،‌ون دام نیز نتوانست خود را از این حواشی دور نگاه دارد و تحت تاثیر فرهنگ غلط و نادرست رایج در هالیوود قرار گرفت . اما در سالهای اخیر ون دام تلاش کرده تا دوباره به جامعه سالم هنرهای رزمی برگردد و ریشه های خود را دوباره بیاد آورده است.

شاید بتوان گفت که ون دام هم اکنون یکی از ماست او بین ما یک کمربند مشکی است که موقعیت امروزی خود را مدیون هنرهای رزمی می داند و شناخت شخصیت واقعی خود را مسلما از حضور در عرصه هنرهای رزمی بدست آورده است .

ژان کلود ون دام اکنون عاقل تر بالغ تر و پخته تر از گذشته در کنار ما از گذشته پر ماجرای خویش سخن می گوید ، عقاید خود را درباره هنرهای رزمی سنتی و تفاوت بین آموزشهای قدیمی و مدرن امروزی بیان می کند و از زندگی امروزی ، تجارت و سرمایه گذاری شخصی خود حرف می زند .


مصاحبه:

(سوال): ژان کلود ،‌ هنرهای رزمی از نظر تو به چه معناست؟

*(ژان کلود / فرانکي): باید بگویم که کاراته مرا آن چیزی کرده که هم اکنون می بینید. من آدمی بسیار عصبی و نگران بودم اما حالا خیلی احساساتی و حساس هستم . با کاراته ، توانایی های جسمانی ام را افزایش دادم و البته به رویای حضور در فیلمهای سینمایی هم دست پیدا کردم .

(سوال): فیلمهای شما بسیاری از جوانان را تشویق کرد که به هنرهای رزمی رو بیاورند و به آن بپردازند فکر می کنید که آن فیلمها هنوز هم میتوانند همان تاثیر را بر روی جوانان امروزی داشته باشند ؟

*(ژان کلود): در آغاز فعالیتم ، در فیلمهایی نظیر
BIOOD SPORT و KICK BOXER بازی کردم و میدانم که آن فیلمها سبب ایجاد انگیزه در خیلی ها شد که به این ورزش بپردازند . امروز همین فیلمها در تلویزیون نمایش داده می شوند این فیلمها هنوز هم تاثیر سابق خود را داشته اند . همچنین شما الان رزمی کاران زیادی را می بینید که در این گونه فیلمها بازی می کنند من تنها کسی نیستم که در این زمینه فعالیت کردم بلکه خیلی های دیگر هم هستند که دراین رشته کار می کنند بنابراین سوال سختی از من پرسیده اید و نمی توانم دقیقا به شما جواب بدم . منظورم این است که شاید آن فیلمها مثل فیلمها امروزی عمل نکنند اینطور هم نیست که اصلا تاثیر خاصی نداشته باشند .

(سوال): قبول دارم وقتی که نوجوان بودم با دوستانم فیلم
KICK BOXER را تماشا می کردیم و شدیدا" هیجان زده می شدیم فردا که به مدرسه می رفتیم همه دلمان می خواست مثل ون دام باشیم ! به همین دلیل است که فکر میکنم فیلمهای شما هنوز هم مثل سابق برای بچه ها جذاب هستند و حالا اگر موافق باشید میخواهم درباره روزهای اولی که به آموزش این رشته پرداختید صحبت کنیم.

*(ژان کلود): وقتی که تنها 11سال سن داشتم کاراته رو شروع کردم در آن زمان در شهر بروکسل شهری که در آن زندگی می کردیم یک باشگاه ورزشی بود من از نظر بدنی خیلی ضعیف بودم اما کاراته باعث شد بدن خیلی انعطاف پذیر و قدرتمندی داشته باشم بعدها مردم لقب جالبی به من دادن ((ماهیچه از بروکسل)) اولین لقبی بود که هوادارانم مرا با آن می شناختند آن زمان عاشق قهرمانهای رزمی کتابهای فکاهی بودم کتابهای کمدی
MARVEL را خیلی دوست داشتم و دلم می خواست مثل قهرمانان آن کتابها بدن قدرتمند و زیبایی داشته باشم شانس با من یار بود زیرا در نزدیکی باشگاهم اتاقی بود پر از انواع وزنه های مختلف که بدنسازان جوان برای تمرین به آنجا می رفتند همانطور که می دانید رشته بدنسازی در آن وقت مثل حالا جا نیفتاده بود بنابراین من تصمیم گرفتم کتابهایی را درباره نحوه تمرینات این رشته تهیه کنم آن وقت شروع به تقلید از حرکاتی که در کتاب توضیح داده شده بود کردم و هر روز بعداز پایان تمرین کاراته به آن اتاق بدنسازی می رفتم و وزنه میزدم تا عضلات سینه و بازو وانم قوی شود این تمرین ها را هر روز به طور فشرده انجام می دادم تا به مرور به این صورتی که هم اکنون می بینید درآمدم در ضمن تمرینهای کششی را هم در کنار فعالیتهای دیگرم هر روز تکرار می کردم.



(سوال): اولین مربی هنرهای رزمی شما چگونه بود؟

*(ژان کلود): او دقیقا" مثل پدر دوم من بود کلود گوئتز مرد جالب و دوست داشتنی بود او با همه شاگردانش رابطه جالب و دوست داشتنی داشت به همه آنها احترام میگذاشت و همه را به یک اندازه دوست داشت به ما اعتماد کامل داشت و از نظر ذهنی ما را قوی بار آورد.

(سوال): هنرهای رزمی در طول سالهای اخیر خیلی متحول شده است و خیلی از فنون و تکنیکهای قدیمی دیگر عملا استفاده نمی شوند لطفا برای ما توضیح دهید که نحوه آموزش و تمرینهای شما به چه صورتی بود و شما چگونه فعالیت می کردید؟

*(ژان کلود): وقتی که اولین پیشگامان کاراته از ژاپن به بلژیک آمدند یک مربی در بین آنها بود که میازاکی نام داشت تمرینهای آن وقت با حالا متفاوت بود آن زمان مکانهای ورزشی خیلی مجهز نبودند و مربیان شاگردها را در جای نامناسبی تمرین می دادند نحوه آموزش سخت بود و هرکسی نمی توانست به آن بپردازد مثل تنیس یا گلف نبود که بتوان به راحتی انجام داد برای همین هم تنها کسانی به این ورزش رو آوردند که سرسخت و جدی بودند افرادی نظیر خود من که می توانستند در آن محیطهای آموزشی که مثل ارتش با افراد برخورد می شد تاب بیاورند.

(سوال): یادم می آید زمانی به من گفته بودید که مربیتان به شما لقبی داده بود و شما را ((
PUNCHING BALL)) صدا می کرد ! منظورش چه بود؟

*(ژان کلود): (باخنده) بله آن زمانها من 16 یا 17 سال سن داشتم . خیلی تنبیه می شدم البته او به صورت ما ضربه نمی زد اما عادت داشت که در پایان هر جلسه تمرین ، یک عده از نفراتی را که بیشتر به آنها علاقه داشت در یک خط به صف می کرد آن وقت هر کدام از ما دستهایمان را بالا می بردیم و یک نفر به شکم ما ضربه می زد . این ضربات و هوک های چپ و راست آن کسی که با آن قدرت به ما ضربه می زد باعث می شد مقاومت ما بیشتر شود و قوی تر شویم .

(سوال): شما قبلا گفته بودید که یک پوستر بزرگ از ((گیچین فوناکوشی)) در اتاق کارتان دارید . آیا جنبه های سنتی هنرهای رزمی برای شما اهمیت دارد واگر جوا بتان مثبت است چرا ؟

*(ژان کلود): چرا ؟ چون ما همه از آنجا آمده ایم .منظورم این است که همه ما با همان آموزش های سنتی بزرگ شده ایم .وقتی کاراته از ‍‍‍‍‍‍ ژاپن وارد بلژیک و فرانسه شد همه شاگردان این هنر رزمی ، پوسترهایی از استادان ژاپنی شان به دیوارهای اتاق شان نصب کردند .ما این طور رشد کردیم .هنوز هم آن انضباط واحترام را می توا نم بین آن اساتیدو شاگردان ببینم .حتی اگر الآن هم به یک مدرسه آموزش شوتوکان کاراته بروم ، به همه سنت ها احترام می گذارم و لباس سنتی می پوشم .

(سوال): می فهمم،جالب است که سنت ها هنوز هم این قدربرای شماقابل احترامند.برای من هم دقیقا همین طور است .درست مثل ارتباطی که بین یک درخت و ریشه هایش می توان یافت .اما آیا به نظر شما کمربند مشکی این روزها خیلی سریع و به آسانی به بچه ها داده نمی شود؟

*(ژان کلود): البته من همه ی مدارس هنرهای رزمی راکه در قاره های مختلف وجود دارند نمی شناسم .اما می دانم که در بعضی از مدارس گرفتن کمربندمشکی خیلی هم کار سختی نیست.مثل پدری که برای پسرش اسباب بازیهای زیادی می خرد بعضی از مربیان هم خیلی راحت به شاگردان خود کمربند مشکی می دهند اما البته این موارد استثناء هستند.بی عنوان مثال،من خودم کسی هستم که شهرت و ثروتم را از بازی در فیلم های رزمی به دست آورده ام اما افراد بسیاری هم هستند که انسانهای موفقی محسوب می شوند ولی در سایه قرار دارند من آدم خوش شانسی بودم چون در زمان مناسب در جای مناسب بودم و آرزوی درستی داشتم اما بعضی وقتها ، من نمی توانم قضاوت کنم نمیتوانم تصمیم بگیرم. من همه دنیا نیستم من اطمینان دارم که اگر کسی از مدرسه کاراته من موفق به کسب کمربند مشکی شود لیاقت و استحقاق آن را داشته است اما در مورد بقیه مدارس نمی توانم نظر خاصی بدهم چون آنجا نبودم . برای قضاوت در مورد یک باشگاه باید چند سالی آنجا باشید و از احساسات ، نحوه آموزش و شیوه رفتار مربیان و شاگردان آنجا با خبر شوی .

(سوال): یادم می آید یک بار به من گفتی که وقتی برای اولین به آمریکا وارد شدید تنها 5000دلار پول داشتی می توانید درباره آن دوران برای ما صحبت کنید؟چون خیلی از هم رشته های شما هستند که وضعیتی مشابه همان وضعیت اولیه ورود شما به این کشور دارند و برایشان جالب است که درباره آن دوران از خود شما بشنوند؟

*(ژان کلود): وقتی که سالن ورزشی ام را فروختم پدر و مادرم چندان راضی نبودند چون ریسک بزرگی را مرتکب شده بودم با این همه پول خوبی بدست آوردم که خیلی به دردم خورد بعدها به عنوان مربی نیمه وقت هم کار می کردم که درآمد خوبی داشت و توانستم کمی پول جمع کنم مقدار اندکی از این پول را با خودم به آمریکا آوردم و بقیه آن را هم در بلژیک باقی گذاشتم که اگر نتوانستم در این کشور موفق باشم در برگشت دچار مشکل نشوم آنوقت خودم را وادار کردم تا سخت کار کنم هیچ وقت بیش از اندازه خرج نمی کردم و همیشه مراقب اطرافم بودم قبل از آمدنم به آمریکا پدرم تلاش بسیاری کرد تا مانع از کارم شود من به او قول دادم که در کارم موفق باشم و به آرزویم که همان ستاره سینما شدن بود دست پیدا کنم . من در روزهای اول حتی زبان هم نمی دانستم و هیچ کس را هم نمی شناختم والدینم نگران بودند اما من خیلی زود به نگرانی آنها پایان دادم . حالا هم خوشحالم که در آن زمان بر ترسم غلبه کردم و به آمریکا آمدم .

(سوال): درباره مشکلات اولیه خود برای رسیدن به هدفتان برایمان بگویید؟

*(ژان کلود): من به این کشور آمدم تا هدفم را دنبال کنم و اعتماد به نفس زیادی هم داشتم هرگز از شکست نمی ترسیدم چون می دانستم که اگر امروز شکست بخورم حتما فردا پیروز می شوم از نظر جسمی و ذهنی خودم را سالم نگاه می داشتم. در5سال اول هیچ درامدی نداشتم در ماشینم زندگی می کردم و شبها توی خیابان می خوابیدم اما همیشه امیدوار بودم که رویایم تحقق پیدا خواهد کرد هر روز فقط دعا می کردم تنها کاری که از دستم بر می آمد . حدس بزنید چه شد؟! من به آرزويم رسیدم رویام به حقیقت پیوست. من واقعا آدم خوش اقبالی بودم .

(سوال): آیا به این موضوع اعتقاد دارید که استعداد و استفاده درست از زمان و موقعیتها می تواند در موفقیتهای افراد نقش داشته باشد ؟

*(ژان کلود): بله می دانید، طبیعت در حقیقت یه فضا در قالب زمان است در واقع شما هیچ گاه نمی دانید کی و کجا به آخر خط می رسید بنابراین آنچه که شما باید انجام دهید این است که با خلاقیت خویش موقعیتی فراهم کنید و سپس به دنبال آن بروید .این خلاقیت ابتدا باید در مغز شما ساخته شود و سپس طبق یک برنامه صحیح برای رسیدن به آن تلاش شود .من هرگز نمی خواستم که صرفا یک کارخانه دار موفق و یا یک تاجر ثروتمند باشم بلکه تلاش می کردم تا کاری انجام دهم که مرا به رویاهایم برساند. این آن چیزی بود که مرا به اهدافم رساند. آنچه که باعث موفقیتهای فیلمهای من شد فقط ذات خود داستان فیلم نبود بلکه زیبایی حرکات و آن تلاشی بود که برای ساخت آن انجام شده بود .

(سوال): بنظر می آید که همه این شرایط در یک زمان درست و یک مکان مناسب برای شما فراهم شده بود درست است؟

*(ژان کلود): من هم همین طور فکر میکنم من می توانستم مثل یک ستاره بدرخشم و حالا مرد خوش بختی هستم .

(سوال): خیلی از مربیان از چنین مواردی مطلع نیستند اما شما کسی هستید که خودتان هم یک مدرسه آموزش کاراته دارید کمی درمورد آن برای ما توضیح دهید ؟

*(ژان کلود): خیلی ساده شروع می کنم من نمیدانم در کشور آمریکا به چه صورت است اما در کشورهای اروپایی اگر شما شاگرد خوبی باشید ، مربی تان گه گاه به شما استراحت می دهد . وقتی که من هنوز کمربند قهوه ای کاراته بودم استاد مرا به یکی از کلاسهایش می فرستاد تا به جای او با شاگردانش تمرین کنم و این تجربه خیلی خوبی برای من بود که باعث شد نکات فراوانی را یاد بگیرم . مربی من 4مدرسه کاراته داشت 2تا از آنها برای بزرگسالان بود و یکی هم برای افراد کم تجربه و ضعیف تر که من با این گروه کار میکردم.وقتی که 17سالم شد استادم یک باشگاه هم برای کودکان تاسیس کرد که من بعدها با آنها هم تمرین می کردم البته هیچ گونه مدرک تدریس و مربیگری ندارم چون در سن 15سالگی مدرسه را ترک کردم من از لحاظ مالی وضعیت خوبی نداشتم و مجبور بودم از همان دوران کودکی کار کنم و تنها راهي که می توانستم از طریق آن پول دربیاورم هنرهای رزمی و ورزش بود. بعدها یک سالن ژیمناستیک تاسیس کردم و اسمش را هم سالن ژیمناستیک کالیفرنیا گذاشتم.در همان سالن یک باشگاه کاراته هم راه اندازی کردم و به آموزش آن پرداختم . کارم خیلی خوب پیش رفت و موفقیت های زیادی کسب کردم ضمن اینکه خاطرات خوبی هم از آنجا دارم در خال حاضر در هالیوود زندگی می کنم که برای من جاذبه های فراواني دارد اما من از همان مدارس آمده ام که از زمین تا آسمان با اینجا تفاوت دارد مفهوم تدریس ، داشتن رفاقت ، احترام و افتخار همه موهبت هایی هستند که من از فعالیت در کاراته بدست آوردم و خدا را از این بابت شکر می کنم .

(سوال): نه کاملا درست گفتید آن چیزی که گفتید کاملا شخصی بود و نشان دهنده آنچه که شما امروز هستید ، من از پاسخ شما لذت بردم چون همانطور که میدانید در ورزشهای رزمی خوبی ، صداقت ، کار سخت و متواضع بودن حرف اول را می زند و کسانی که در این رشته فعالیت می کنند غالبا افراد ثروتمند نیستند اما می توانند زندگی دیگران را متحول کنند و این دقیقا کاری است که شما به خوبی از عهده آن بر آمدید ؟

*(ژان کلود): اگر بخواهم با شما صادق باشم باید اعتراف کنم که من در زندگی شخصی ام افراد بسیاری را دیدم که نفس فوق العاده ای داشتند اکثر آنها آدمهای خوبی بودند اما نتوانستند به موفقیت خاصی دست پیدا کنند. هنوز هم به نظر من هیچ چیز لذت بخش تر از این نیست که شما شاهد فروتنی و تواضع قهرمانی باشید که در عین پیروزی و افتخار همچنان افتاده و مودب است و این بهترین قسمت دنیای قهرمانی است.

(سوال): کاملا درست می گویید قصد کنجکاوی ندارم اما آیا هنوز سالن کالیفرنیا در بلژیک فعالیت می کند؟

*(ژان کلود): بله من آن باشگاه را به یکی از دوستانم فروختم درست در مرکز شهر بروکسل و در یکی از خیابانهای اصلی شهر قرار دارد .

(سوال): و آیا هنوزهم کاراته تدریس می کنند ؟

*(ژان کلود): نمیدانم سالن کاراته من در طبقه اول بود و سالن ژیمناستیک در طبقه هم کف که پنجره هم نداشت اما از تهویه مناسبی برخوردار بود آنجا خیلی سخت کار می کردیم .

(سوال): مثل مدارس قدیمی ، درست میگویم؟

*(ژان کلود): بله آنجا درست مثل یک غار بود یک غار بزرگ با آیینه و همه چیز .

(سوال): آنطور که من شنیده ام شما در تجارت فرد موفقی محسوب می شوید آیا توصیه یا تجربه خاصی از کارهای بازرگانی دارید که بخواهید آن را با ما درمیان بگذارید؟

*(ژان کلود / فرانکي): من آنقدر هم تاجر خوبی نیستم هر چند مردم طور دیگری فکر می کنند اگر بخواهم صادقانه جواب بدهم باید بگویم من در تجارت آدم موفقی بودم چون این کار را دوست داشتم . شما در هر کاری که به آن علاقه داشته باشید موفق می شوید چون همه فکر و ذکرتان مشغول آن می شود. وقتی که درباره چیزی که به آن علاقه دارید و فکر می کنید و دلتان می خواهد که آن را انجام دهید ناگهان مغزتان تبدیل به همان هدف می شود و ناخوداگاه به سمت آن چیز کشیده می شود . همه ما به پول علاقمندیم چون به ما امکان همکاری را می دهد هر چند من در سرمایه گذاری روی پولهایم آدم چندان زیرکی نیستم اما خلاقیت آن را دارم که از هیچ ، همه چیز بسازم به همین دلیل است که مردم مرا آدم موفقی می دانند. (پايان)


 
نظرات کاربران
*نام و نام خانوادگی
* پست الکترونیک
* متن پیام

بستن
*نام و نام خانوادگی
* پست الکترونیک
* متن پیام

0 نظر
طراحی شده توسط شرکت طراحی سایت و سایت ساز آنلاین یوتاب - فروشگاه ساز اینترنتیطراحی شده توسط شرکت طراحی سایت و سایت ساز آنلاین یوتاب - فروشگاه ساز اینترنتی