menuordersearch
zohagifts.com

چرا بايد حادثة عاشورا را گرامي بداريم ؟ ,

لگوی سایت
۱۳۹۷/۳/۲۷ یکشنبه
(0)
(0)
چرا بايد حادثة عاشورا را گرامي بداريم ؟
چرا بايد حادثة عاشورا را گرامي بداريم ؟

بِسْمِ الله الرحمنِ الرحيم

چرا بايد حادثة عاشورا را گرامي بداريم ؟
حادثه اي که در بيش از 1360 سال قبل اتفاق افتاده و رُخ داده است چرا آنرا گرامي بداريم و آنرا زنده نگهداريم و مراسمي براي آن ايجاد و برپا نمائيم ؟ پاسخ به اين سئوال چندان مشکل نيست . براي اينکه براي هر نوجواني و جواني ميشود آنرا تفهيم کرد که حوادث گذشتة هر جامعه ميتواند در سرنوشت و آيندة آن جامعه آثار عظيم و خيلي مفيد هم داشته باشد و در واقع تجديد آن خاطره هاي گذشته و بازنگري آن حادثه است براي اينکه مردم بتوانند از آن استفاده نموده و بهره ببرند .
و علاوة بر اين در همة جوامع انساني اين رسم هست که حوادث گذشتة خودشان را به نحوي و به نوعي آنرا ياد نموده و زنده نگهدارند و آنرا بزرگ ميشمارند و به آن احترام قائل است خواه در زمينه هاي علمي باشد و خواه در زمينه هاي سياسي و اجتماعي . حادثة عاشورا هم از همين قبيل است و ما معتقديم که حادثة عاشورا حادثة عظيمي در تاريخ اسلام است و اين حادثه نقش اساسي و تعيين کنندة در سعادت مسلمانان و روشن شدن راه هدايت مردم داشته است و ميتوان درمقابل سئوال نوجوانان اين پاسخ را ارائه داد و آنان را قانع ساخت که زنده نگهداشتن ياد برخي از خاطره هاي که درگذشته اتفاق افتاده کار عاقلانه اي است .
چرا براي بزرگداشت عاشورا به روش بحث و گفتگو اکتفا نميشود ؟
سئوال دومي که از تحليل آن سئوال کُلي بدست مي آيد اينست که زنده نگهداشته شدن ياد عاشورا منحصر در اين نيست که انسان سينه بزند و گريه کند و يا همه جارا سياه پوش کند چه بسا که با تعطيلي کارهايش ضررهاي مالي و اقتصادي را نيز بدنبال دارد و ميتوان اين خاطره ها را به گونه اي ديگر هم تجديد کرد و آنرا گرامي داشت که ضررهاي اقتصادي و اجتماعي کمتري داشته باشد . مثلاً مي بايد سمينارها ميزگردها و جلسات عالمانه برگزار شود تا اينکه هدف قيام امام حسين (ع) براي مردم معرفي بشود .
گرچند که اين کارها مفيد و لازم است که بايد انجام گيرد ولي اين به تنهايي کافي نيست . در رفتارهاي ما دست کم دودسته ازعوامل ، نقش اساسي ايفاء ميکند . يکدسته عوامل شناختي که موجب ميشود انسان مطلبي را بفهمد و بپذيرد . و دستة ديگر انگيزه ها و به تعبير ديگر احساسات و عواطف ، تمايلات و گرايشها . شناخت به تنهايي کافي نيست که مارا بحرکت در آورد و در کنارش به عامل رواني ديگري هم نياز داريم تا مارا بسوي کار برانگيزاند تا اين عوامل نباشد کار انجام نميگيرد . يعني در کنار دانستن بايد اين ميل و انگيزه باشد در درون انسان .
مسائل اجتماعي و سياسي هم از همين قبيل است و همين حکم را دارد و هر چه شخص بداند فلان حرکت اجتماعي خوب است و مفيد ، تاانگيزة براي انجام آن کار نباشد حرکتي انجام نميدهد . پس سئوال دوم اين بود که چرا خاطرة سيد الشهداء (ع) را فقط با بحث و گفتگو ، سخنراني ، تشکيل ميزگرد و نظاير آن زنده نگه نمي داريم ؟ چرا بايد عزاداري کرد ؟ جواب اينستکه اين صحنه ها بايد به وجود بيايد که غير از عامل شناخت ، عامل احساسي عاطفي نيز در ما تقويت شود و در ايام ماه محرم و صفر نام    امام حسين (ع) و عزاداري شان مردم را بحرکت وادار ميکند و اين شور و هيجان جز در ايام عاشورا پيدا نمي شود و اين جاست که امام راحل (ره) بارها ميفرمود : آنچه داريم از محرم و صفر داريم . پس عوامل احساسات و عواطف نيز تقويت شود تا نقش خود را ايفا کند .   برنامه هاي عزاداري از جملة اين عوامل است .
چرا بايد به ياد وقايع عاشورا عزاداري کرد ؟
تا اينجا فهميديم که بايد در جامعه عواملي را ايجاد کرد تا احساسات و عواطف ديني مردم را تحريک کند و آنها را برانگيزاند تا کار مشابه کار سيد الشهداء (ع) انجام دهند راه او را ادامه دهند و به اين امر مهم علاقه پيدا کنند . سئوال سوم اينستکه چرا براي تحريک احساسات از مراسم شاد استفاده نميکنيد ؟ چرا بايد گريه کرد ؟ و زنجير زد ؟ جواب اينستکه احساسات و عواطف انواع مختلفي دارد .
تحريک هرنوع احساسات وعواطف بايدباحادثة مربوط متناسب باشد.حادثه اي که بزرگترين نقش رادرتاريخ اسلام ايفاء کرد.حادثه شهادت ابي عبدالله (ع)بودکه مسيرتاريخ اسلام راعوض کرد.يعني بايدکاري کرد که حزن مردم برانگيخته شود واشک ازديده ها جاري شودومجلس جشن وسرورتنها کافي نيست وخنديدن هيچگاه آدم را شهادت طلب نميکندهيچوقت انسان رابه شلمچه           نمي کشاندوراه آن هم عزاداري وسوزوگدازاست .
چرابايددشمنان امام حسين (ع) را لعن کرد؟
بدنبال اين سوال ممکن است سئوال ديگري پديدآيدکه اين روزها بيشترمطرح است اغلب اين پرسش رامنافقان مدرن مطرح ميکنند! ميگويندماتااينجاقبول کرديم که تاريخ امام حسين (ع) تاريخ مؤثروحرکت آفريني بوده است ودريافتيم که به يادامام حسين (ع)عزاداري کردوبرشهادت او گريه کرداما چرادشمنان امام حسين (ع) رالعن ميکنيد؟ اين کارنوعي خشونت وبدبيني است .اين يک نوع احساسات منفي است وبامنش انسان مدرن نميسازدوبايدبجاي لعن بردشمنان امام حسين (ع) برامام حسين (ع) درودبفرستيد.امروزبايدباهمه مردم باخوشي وشادي لبخندزددم ازصلح وآشتي زدواين لعن کردنها وتبّري جستن ها نسبت به ديگران خشونتهايي است که به هزاروچهارصدسال قبل برميگرددواين مسأله به آن زمان برگشت داردومناسبت دارداما امروزديگرجامعه ومردم اين کارها رانمي پسندندبجاي اين کاربه دشمنان بايدمحبت کرد مگراسلام دين محبت ورأفت نيست ؟ اين چه کاري است که شما دائماً لعن ميکنيد؟ اگرکساني ازروي جهل اين سوال رامطرح کنندجواب دادن به آنها مشکل نيست اما به احتمال قوي طراح اين گونه سخنها وسوالات انديشه هاي ديگري واغراض خاصي درسر دارندوبراي اين کارنقشه هايي دارندکه ديگران کشيده اند تااين نقشه را اجراکنندجواب علمي چنين سوالي اينست که همانگونه که سرشت انسان فقط ازشناخت ساخته نشده است تنهاازاحساسات وعواطف مثبت هم ساخته نشده است آدميزادموجوديست که هم احساس مثبت وهم احساس منفي داردهم عواطف مثبت وهم عواطف منفي داردهمانندوجودشادي وغم براي انسانها. انسان نميتواندبي غم ويا بي شادي زندگي کند.خداوندبما محبّت راآفريده است تانسبت به کسانيکه به ماخدمت ميکندنسبت به کسانيکه کمالي دارندخواه کمال جسماني ياکمال عقلاني يارواني وياعاطفي به ابرازعلاقه ومحبت بپردازيم ودروجودانسان نقطة مقابل آن (محبّت ) بغض ودشمني قرارداده شده است همانگونه که فطرت انسان براين است که کسي راکه اوبه خدمت ميکنددوست بداردونيزکسي راکه به او ضررميزنددشمن بدارداينکه مانسبت به دشمنان اسلام وشيطان بزرگ اينقدرکينه داريم واجازه نميدهيم شعارمرگ برآمريکا حذف شودتأسي به حضرت ابراهيم (ع) است .قرآن ميفرمايدشمابايد ازابراهيم (ع) يادبگيريدوصريحاً‌بگوييدمرگ بردشمن اسلام وعداوت ودشمن خودرا نسبت به دشمنان دين اعلام کنيدوبه روي دشمن لبخندنزنيدتولّي وتبرّي ازجمله واجباتي است که همه مسلمانان بايد به آن توجه داشته باشندوبه آن عمل کنند.حاصل سخن اينکه بزرگداشت مراسم سيدالشهداء (ع) بازسازي حيات حسيني است تا ازآن حيات به نحواحسن استفاده شودونبايدبه بحثهاي علمي اکتفاشودوبايددرکناردرودوسلام برحسين (ع) عرض ارادت به خاک قبر حسيني ، بايدبردشمن حسين (ع)‌ودشمنان اسلام لعن ونفرين کردوبه تعبيرقرآن کريم اشدّاء علي الکفّاررحماءُ بينهم . پس درکنارسلام بايدلعن هم باشد.
نقش عاشورا دربقاي اسلام
حال اگر کسي سوال کندکه ازکجابدانيم داستان کربلا چنين نقش تعيين کننده اي درپيشرفت اسلام دربقاي اسلام ونهايتاً‌درسعادت انسانهاداشته وميتواندداشته باشد؟
آنچه دوست ودشمن برآن اتفاق دارنداينست که داستان کربلا اگردرعالم انسانيت داستان منحصربه فردي نباشداما ازوقايع بسيارکم نظيراست گرچندکه مابراساس آنچه که از  ائمه (ع) دريافت داشته ايم اين داستان را منحصربه فردميدانيم ومعتقديم که نظيراين داستان درگذشته نبوده ودرآينده هم نخواهدبودخودهمين تکرارعزاداريها ميتواندبراي ماعامل هشداردهنده وبيدارکننده اي باشدکه هيچ حادثه ديگري با اين حادثه قابل مقايسه نيست حادثه اي که براي آن اين همه وقت صرف ميشودواين همه هزينه ميشودواين همه اشکهاريخته ميشودباچه حادثه وپيش آمدي قابل تشبيه است؟
گستردگي اهميت وتأثيرعزاداري براي سيدالشهداء(ع)  
اين عزاداريها مخصوص شهروکشورمانيست ومخصوص شهرهايي همچون مشهدوقم نيست که دردورترين نقطه هاي جهان درايام محرم وصفربرنامه هايي برگزارميشود.علاوه برشيعيان دربسياري ازکشورهاي سنّي نشين هم درايام عاشورا چنين مراسمي ازسوي اهل سنت برگزارميشودبلکه حتي بت پرستاني که به شريعت اسلام معتقدنيستندبه لحاظ برکاتي که ازعزاداري سيدالشهداء ديده اندمراسم عزا برپاميکنندونذورات دارند.ازنظرطول اثربيش ازسيزده قرن است که طراوت وتازگي خودراحفظ کرده است وگوئي اين جريان ديروزواقع شده است ومردم همچنان باسوزوگدازميگريند.بعضي ازمراسم عزاداري وجودداردکه ازجهت قدمت سابقة بيشتري داردنمونة شان مثل عزاداري مسيحيان که معتقدندحضرت مسيح رابدارآويختند.ازآنجمله مجلس عزاداري که درواتيکان ودرکليساي بزرگ رُم ودرحضورخودپاپ برگزارميشودمراسمشان به اندازه مجلس ترحيم يکي ازعلماي ما شورنداردوکيفيت آن باهيچ مراسمي قابل مقايسه نيست.شيعيان درطول تاريخ فداکاري هايي کرده اندکه بتواننداين مراسم ها را برگزارنموده وبتوانندبه زيارت قبر سيدالشهداء (ع) نايل شوند.هميشه برگزاري اين گونه مراسم وزيارت قبر آن حضرت(ع) به اين راحتي هم نبوده است ولي زماني بودکه اگرکسي ميخواست براي زيارت قبرسيدالشهداء برودبايدجان خودرا کف دست بگيردمأموران دولت عباسي بخصوص درزمان متوکّل آنچنان دستگيري ميکردندکه کسي جرأت نکندبه نزديک حرم حسيني برسدوقبرسيدالشهداء (ع)راخراب کردندوبرآن آب بستندوزمينش راشخم زدندبراي اينکه به کلي آثاراين قبرمحوشودولي شيعيان براي زيارت قبرسيدالشهداء(ع) حاضر شدنددست بدهند، پابدهند، جان بدهند. اما بروندوازنزديک سلام بدهندچنين چيزي قطعاً درتاريخ بشرنمونه ندارد.تأکيدهاي عجيبي شده است که يک سلام دادن براي سيدالشهداء ثواب حج وعمره دارد.سلامي که ازحضورقلب وازصدق دل انجام بگيردميتواندثواب حج مستحب داشته باشدودراين رابطه رفتاري راکه خودائمه اطهار(ع)دربزرگداشت اين مراسم داشته اندبايدموردتوجه قرارگيردکه آنها (ائمه)دربيوتشان اين مراسم رابرگزارمي نمودندومامعتقديم که مقام پيامبراکرم(ص) ازائمه اطهار(ع)بالاتراست بااينکه مقام پيامبراکرم(ص)بالاتراست ولي اينقدراين همه سفارش براي زيارت وبرپاکردن مراسم عزاداري آنحضرت نشده است ونيزمقام اميرالمؤمنين علي (ع) هم ازبقيه ائمه (ع) بالاتراست مراسم عزاداري علي(ع) بامراسم عزاداري سيدالشهداء قابل مقايسه نيست گرچندکه براي عزاداري اميرالمؤمنين هم مراسمهاي خيلي بزرگي برگزارميشود.مامعتقديم که همه ائمه ما نورواحدهستندوهرامام ديگري هم بجاي امام حسين (ع) بودهمين برنامه رااجراميکرداگراختلافي دررفتارائمه (ع)ديده ميشودبلحاظ شرايط اجتماعي زمان ايشان بوده است .مثلاً امام حسين (ع) اگربجاي امام حسن(ع) ميبودهمان کارامام مجتبي راميکردوچنانچه امام حسن(ع) درکربلا ميبودهمان کاربرادرش حسين(ع) راانجام ميداد.
قداست وتحريف ناپذيري قيام عاشورا
تااينجادرباره اهميّت وبزرگي اين حادثه وآثاري که بيش ازسيزده قرن درجامعه داشته است توجيه داديم ويادآوري کرديم مطلب ديگري که شماازبزرگان وازمرثيه خوانان و وعاظ شنيده ايداين است که اگردرهرزمان دربارة شخصيت انبياء واولياي خدا مطالعه بفرمائيدمي بينيدحتي درزمان خودشان ابهام هاي درباره شخصيت ، رفتاروگفتارشان وجودداشته است وبعدازوفاتشان چندين برابر بر اين ابهام ها افزوده شده است . خودپيامبر(ص)مثل سايرانبياء به زشت ترين تهمت هامتهم شدندگفتندساحراست ، مجنون است  ، عقلش راازدست داده است وبه حرف او گوش ندهيدتاشما راسحروجادونکندهمه اين تهمت ها رابه پيامبر(ص)ميزدندوخودپيامبر(ص)پيش بيني کرده بودکه بعدازوفاتش دروغهاي زيادي رابه او خواهندزدنه ازناحيه اي کفاربلکه به اصطلاح ازپيروان خودآنحضرت وهمينطورهم شدکه متأسفانه احاديثي جعلي زيادي رابه آنحضرت نسبت دادندوبه همين خاطرائمه (ع)به عنوان کارشناسان علوم الهي بارهاحديثهاي دروغين نقل شده راپالايش ميکردند.علاوه براين ائمه ما (ع) هم ازاين تهمتها بدورنماندند.راجع به علي (ع) که درتمام عالم بادوچيزشناخته ميشودهرجاازعلي(ع)درحال بيل زدن درمزرعه هم نمازنافله ميخواهدوهمه اوراميشناختنداما وقتي خبررسيدکه علي(ع)سخني گفته ميشودوعبادت اوبه ذهن ميآيدعلي (ع) ازعابدترين وعادل ترين انسانها شناخته شده بود درمسجدکوفه بشهادت رسيده است مردم شام گفتندمگرعلي(ع)هم نمازميخواند؟وهمينطورسايرامامان معصوم (ع)وبزرگان دين . راجع به تحريف، امروزوقتي ميخواهيم بابرادران اهل تسنن درباره اسلام يادرباره شخصيت پيامبر(ص) ورفتاروگفتارايشان صحبت کنيم ابهام وجوددارد.مثال ساده اي بزنم تا ببينيدچقدرابهام ميتواندوجودداشته باشد.پيغمبراکرم(ص)درطول بيست وسه سال رسالت الهي خودبامردم محشوربودمردمي ترين پيغمبرومردمي ترين رهبربودوهميشه درميان اصحاب بودومردم هميشه رفتاروکردارش راميديدندجلوچشم خودشان .آيا مردم درطول بيست وسه سال نميديدندپيامبر(ص)چگونه وضوميگيرد؟آيااين مسأله براي مردم مخفي بود؟
بسياري ازاوقات آب وضوي پيامبر(ص) رابراي تبرک ميبردندکه بعدازمدتي اين مسئله مطرح شدکه هنگام وضوگرفتن آب را چگونه بريزيم؟مگرمردم وضوي پيامبررانديده بودند؟واين يک امرسرّي که نبود.درميان همه اين حوادث ودرميان همة گفتارها ورفتارهاي که ازانبياء واولياء سرزده است چيزي که قابل تحريف ومسخ نيست وممکن نيست آنرابه غلط تفسيرکنند.اينستکه امام حسين (ع) براي ترويج دين کشته شدودراين راه تمام ياران اونيزشهيدشدند.گرچندکه دربعضي ازجزئيات اختلاف بوده است مثل اينکه سپاه دشمن سي هزارنفربودندوياصدوبيست هزاروياکمترويابيشترازاين.امااصل حادثه اينستکه امام حسين(ع) براي دين قيام کردوبالب تشنه شهيدشدوتاآنجاکه زن و بچه هايش رابه اسارت بردندواين قابل تحريف نيست نه ميتوان گفت که اين کارانجام نپذيرفته است ونه ميتوان گفت که اين کاربراي دنياپرستي ورسيدن به مقام بوده است.ودربيابان کربلاجاي مقام وشهوات دنياي نبودآن هم باياران اندک وانگشت شماردربرابرجمعيت زيادي ازلشکردشمن که شکست ظاهري براي امام (ع)ويارانش قطعي بود.به هرحال ويژگي امام حسين (ع)دراينستکه اين حرکت او به هيچ وجه قابل تفسيرغلط نبودوهيچ ابهامي دراطراف آن به وجودنمي آمدکه براي دنياپرستي و    رياست طلبي اين کارراانجام داده باشد.گرچندکه دشمنان ومخالفان درطول تاريخ درصددبرآمدندوتلاش کردندتانام حسين (ع) رامحوکنندودراين راه تلاش زيادي کردندوهيچگاه موفق به اينکارنشدندوامروزهم بصورت مدرن بانام سيدالشهداء (ع) دشمني ميکنندواينهاخودرابه اصطلاح روشن فکرديني ميدانندکه بهتراست بگوييم بي دينان تاريک فکر! چه اصراري دارندبراينکه شهادت امام حسين (ع) قضييه اي عادي ويا عکس العمل دربرابرخشونت پيامبر(ص) بوده است ؟
ميگويند پيغمبر درجنگ بدر با بني اميّه خشونت کرد ، دراين جاهم بني اميّه آتش جنگ برافروختند وپسر پيامبر (ص) ويارانش را کشتند اين هم نتيجة آن خشونت بود . اين يک امر طبيعي و عکس العمل زندگي بوده است .
پيامبر (ص) مي بايست آنها را نمي کشت تا بچه هاي آنها بچه هاي پيامبر را نکشند . و در نظر اينها ( روشنفکران ) بايد جهاد و دفاع و امر به معروف و نهي از منکر تعطيل شود تا کسي به ديگري کار نداشته باشد . در حقيقت اين افراد و از نظر اينها العياذ باالله خداوند بيجا کرده که فرموده با مشرکين بجنگيد . پس اگر اينچنين باشد اين افراد بر خدا هم اعتراض دارد که را با کفار خشونت ميشود و با آنها هم از راه تسامح و تساهل وارد شد . در حاليکه دشمنان و کفار هيچ منطقي را قبول ندارد و نمي فهمد . تساهل و تسامح با دشمنان دين مردم را بي غيرت ميکند .پس شعار امام حسين (ع) شعار هيهات منّاالذلّه بود . تطميع و تهديد در او اثر گذار نيست و از کشته شدن باک ندارد و دراين راه اطفالش را هم به کشتن داد بالاتر از سياهي که رنگي نيست . حادثة کربلا را يهود و يا نصراني و يا زرتشتي بوجود نياوردند و قاتلان امام حسين (ع) از پيروان اديان ديگر نبودند . چطور شد که مسلمانها خودشان اقدام به چنين کار پستي کردند يک چنين گناه بزرگي و يک چنين جنايت نابخشودني را مرتکب شدند ؟ سئوال بسيار مهم و بجايي است و جا دارد که جوابي روشن به آن داده شود . براي رسيدن به جواب کامل بايد حداقل تاريخ صدر اسلام از زمان ظهور پيامبر (ص) و سپس زمان خلفاء را مرور کنيم و براي اينکه به جواب روشن و قانع کننده برسيم بايد آن تاريخ را به صورت تحليلي بررسي کنيم .
پيشينة تاريخي واقعة عاشورا
در زمان ظهور و حيات پيامبر اکرم (ص) در ميان مسلمانان کساني بودند که اسلام را چندان قبول نداشتند و به دلايلي از روي کراهت مسلمان شده بودند و تظاهر به اسلام کرده بودند . در اين زمينه نيز آياتي در قرآن آمده و حتي سورة به نام منافقون داريم و در موارد متعددي در اسلام صحبت از منافقان شده است که اظهار ايمان ميکنند و دروغ ميگويند و حتي بر اظهار ايمان قسم ميخورند . و بسياري از بني اميه کساني هستند که بعد از فتح مکه مسلمان شدند . آنان بعداً در بين مسلمانان بودند و با آنها معاشرت و ازدواج داشتند . ولي بسياري از آنان ايمان واقعي نداشتند نه تنها ايمان نداشتند بلکه اصلاً به پيامبر (ص) حسد مي بردند به هر حال بعضي از آنان بعد از وفات پيامبر (ص) در حدود بيست و پنج سال به منصب هاي در جامعة اسلامي رسيدند تا نوبت به حکومت امير المؤمنين (ع) رسيد وقبل از رسيدن علي (ع) به حکومت ظاهري معاويه در شام از طرف خليفة دوم بعنوان يک والي منصوب شده بود و بعداً از طرف خليفة سوم کاملاً تأئيد و تثبيت شد . و بخاطر خويشاوندي با خليفه اختيارات بيشتري به او داده شد ودر ضمن دور بودن شام از مدينه و نيز اينکه مردم شام تازه مسلمان شده بودند آن قدر فرصت پيدا نکرده بودند که معارف اسلامي را بصورت صحيح و کامل ياد بگيرند و معاويه هم چندان علاقه اي به اينکه آنان اسلام را بخوبي ياد بگيرند نداشت و او ميخواست که رياست و سلطنت کند . بعد از اينکه علي (ع) به خلافت ظاهري رسيدند معاويه به   بهانه اي  اينکه علي (ع) قاتل عثمان است شروع به شورش کرد و بناي جنگ را با آن حضرت گذاشت . معاويه مدتي را درجنگ با علي (ع) گذراند که در اين جنگ با کمک عمر و عاص و بعضي ديگر از خويشاوندان و نيز به کمک خوارج جنگ صفين را به ضرر امير المؤمنين (ع) خاتمه داد . و بعد از آن حضرت نوبت به امام حسن (ع) رسيد و امام حسن (ع) هم مدت کوتاهي در ادامة مبارزات پدر بزرگوارش مبارزه را شروع نمودکه با حيله ها و نقشه هاي معاويه و عوامل ديگر اين جنگ به صلح انجاميد و امام حسن (ع) مجبور به پذيرفتن صلح شد . چرا که معاويه در سياست شيطاني نبوغي داشتند و حتماً بايد معاويه را جزو سياستمداران شيطاني بحساب آوريم .




زمينه هاي اجتماعي انحراف جامعه
  1. سطح فرهنگي جامعه :اولين زمينه ، سطح نازل فرهنگي مردم بود . مخصوصاً وقتي که حکومت منطقه در دست مثل معاويه باشد . يکي از زمينه هايي که معاويه روي آن حساب باز مي کرد نازل بودن سطح فرهنگ جامعه بود .
  2. روح زندگي قبيله اي :يکي ديگر از زمينه هاي مورد استفاده معاويه اين بود که روح زندگي قبيله اي در زمينة فرهنگي چنين اقتضاء ميکرد که اگر رئيس قبيله در کاري پيشقدم مي شد همة افراد قبيله و دست کم اکثريت براحتي به دنبال او راه مي افتادند . و اين روحيه هم در جهت مثبت بود و هم در جهت منفي .
  3. ضعف ايمان :زمينه اي ديگر ضعف ايمان بود . بخصوص در منطقة شام که مردم فاقد مربيان ديني بودند . حتي در خود مدينه که مردم زير نظر پيغمبر (ص) تربيت شده بودند مردم داستان غدير را فراموش کردند چه رسد بمردم شام . اين زمينه هايي بود که معاويه از آن استفاده مي کرد .
عوامل انحراف جامعه
اما سه عامل هم وجودداشت که معاويه ازآنها براي کاربرروي اين زمينه ها استفاده ميکرد:
  1. تبليغات:عامل اول تبليغات است که همه سياستمداران سعي ميکنند بوسيله آن افکارمردم را عوض کنند .ازجمله ابزارتبليغاتي آن زمان هنر وادب به ويژه شعربود.که درمدح خودش ودرذمّ مخالفانش سروده ميشد.ودربين کسانيکه به اسلام گرايش بيشتري داشتندبراي آنها قرآن وحديث بودتاباجعل احاديث افکارمردم ساده لوح وزودباوررابه انحراف بکشاند.
  2. تطميع: که رؤساي قبيله رابيشترازراه تطميع مجذوب خودميکرد.
  3. تهديد:وبالاخره سايرمردم جامعه راهم باتهديدمطيع خودميکرد.

 
نظرات کاربران
*نام و نام خانوادگی
* پست الکترونیک
* متن پیام

بستن
*نام و نام خانوادگی
* پست الکترونیک
* متن پیام

0 نظر
طراحی سایتطراحی سایتسایت سازسایت سازفروشگاه سازفروشگاه ساز